آسمون صورتی
و عشق سو, تفاهمیست که با متاسفم گفتنی تمام می شود...
دلتنگی ِ همه را ، در آغوش تو، تمام می کردم ! حالا دلتنگی ِ رفتن تو را چه کنم ؟... نه! نمی شود.. هیچ گونه این غم سبک نمی شود... چه کسی گفته خاک سرد می کند؟ غلط است... نبودن تو را هیچ چیز تسکین نمی دهد؛ جز مرگ... به گمانم فقط خوابیدن زیر ِ خروارها خاک است که سرد میکند این غم را... مرا طلب کن... خورشیدکم! تو رفته ای و این زندگی بی تو "شب ِ تار است" مرا بخواه؛ و آرامشی ابدی نصیبم کن... دردانه ات اینجا در عذاب است... اینجا بدون ِ تو حتی برای آه کشیدن هم هوا کم است... اینجا بدون ِ تو پر از دلتنگیست.. دست عشق از دامن دل دور باد. می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد قیصر امین پور خداوندا! تا ابد دل
من و دوستانم را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که هر کجا تردیدی هست ایمان،
هر کجا زخمی هست مرهم، هر کجا نومیدی هست امید و هر کجا نفرتی هست عشق جای آن را
فراگیرد. ولنتاینتون مبارک یه کم ناراحتم آخه روز عشقه و من تنهام و هیچکسو ندارم.......... ولی بیخی........ شاد باشید مامانم اومد ساعت2 نصفه شب پتو انداخت رویم بوسم کرد، کلی هم قربون صدقه ام رقت. بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم: آآآآآخ پام داغون شد. جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟! ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من ای حسرت روزهای شیرین در من بی مهری انسان معاصر در توست تنهایی انسان نخستین در من ************************** ماه از سر شب تو را تماشا می کرد باران به زمین، نام تو انشا می کرد بر کار دل ما گره انداخت نسیم وقتی گره زلف تو را وا می کرد شعرها از میلاد عرفان پور یه عالمه مدت نبودم دلم واسه همه چی تنگ شده یه وبلاگ جدید درست کردم مال دبیرستانمون (البته غیر از خودم هنوز بقیه نویسنده هاش توش ننوشتن!) آدرسشو میذارم خوشحال میشم برین ببینینش و نظر بدین بازم بهم سر بزنین سعی می کنم بیشتر اپ کنم. البته بعد امتحانام. من تمنا کردم که تو با من باشی و تو گفتی هرگز سخنی سرد و درشت که مرا غصه ی این هرگز کشت من ندانم که کی ام من ندانم که چی ام من فقط می دانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم الو سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست. هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست. شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است،به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟ الو! دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابی از دل ماست یا که عیب سیم هاست؟ چرا صدایتان نمی رسد، کمی بلندتر . صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ا گر اجازه دهی برایت درددل کنم، شنیده ام گریه بر تمام دردها شفاست... هر دم آن مرد هوسران را با غم و اشک و فغان خواهد به خدا در دل و جانم نیست جز حسرت دیدارش سوختم از غم و کی باشد غم من مایه آزارش شب در اعماق سیاهی ها مه چو در هاله راز آید نگران دیده به ره دارم شاید آن گمشده باز آید سایه ای که تا به در افتد من هراسان بدوم بر در چون شتابان گذرد سایه خیره گردم به در دیگر همه شب در دل این بستر جانم آن گمشده را جوید زین همه کوشش بی حاصل عقل سرگشته به من گوید زن بدبخت دل افسرده ببر از یاد دمی او را این خطا بود که ره دادی به دل آن عاشق بدخو را آن کس را که تو می جوئی کی خیال تو به سر دارد بس کن این ناله و زاری را بس کن او یار دگر دارد لیکن این قصه که می گوید کی به نرمی رودم در گوش نشود هیچ ز افسوسش آتش حسرت من خاموش می روم تا که نهان سازم راز این خواهش سوزان را نتوانم که برم از یاد هرگز آن مرد هوسران را شمع ای شمع به چه می خندی به شب تیره و خاموشم به خدا مردم از این حسرت که چرا نیست در آغوشم هر شب براي تو گريستن هر شب با خاطراتت ماندن هر بار در فراغت خواندن هر صبح به اميد برگشتنت پشت پنجره ايستادن ... ايستادن ... و ... ايستادن و... منتظر ماندن تا وقتي كه ... خورشيد در دل شب بلعيده شود با نا پديد شدن هر پرتو از خورشيد اميد قطره اي اشك بر گوشه ي چشم نشستن ... آه ٬ چه سخت مي گذرد لحظات اين گونه ... كاش بار سنگين به دوش كشيدن خاطراتت بر عهده ي من نبود ... كاش نبودنت برايم سنگيني نمي كرد اي كاش مي شد ... با دوباره برگشتنت زندگي را از نو شروع مي كردم با بودنت هر دو به جنگ سختي ها و جدايي ها مي رفتيم نه من به تنهايي ... كاش من اين گونه هراسان در كوچه هاي قلبم به دنبال بوي عطرتت نمي دويدم ... آن هم فقط بوي عطري كه در كوچه هاي حزن زده ي قلبم جا گذاشتي ... اي كاش بودي و دوباره ... گرمي دستت را آغوش گرمت را بوي عطرت را ناز نگاهت را ... با تمام وجود حس مي كردم ولي افسوس ... كه با رفتنت تمام اين ها را با نهايت بي رحمي از من ستاندي و رفتي ... رفتي كه بازگشتي نداشت .... يادت ای دوست بخير! بهترينم خوبی؟ روزگارت شيرين است؟ خبری نيست ز تو! نكند خاطرت از شكوه من خسته شود دل من ميخواهد كه بدانی بی تو دلم اندازه دنيا تنگ است يادت ای دوست بخير! ميسپارم همه زندگيت را به خدا... امروز اومدم تا یه سری عکس از سریال مورد علاقم The Vampire Diaries "خاطرات خوناشام" و یکی از بازیگراش که در نقش "دیمن" بازی می کنه بذارم. پیشنهاد می کنم شما هم این فیلمو ببینین عالیه اینم از عکسا: ****************************************************************************** ********************************************************** چون عکسا زیاده بقیشو تو ادامه مطلب می ذارم من عاجزانه می گویم که به عشق تو نیازمندم من هنوزم به بارگاهی نرسیده ام که عشق را ببخشم و جانم عشق طلب نکند من تو را دوست دارم و از قلب سرخ تو به قلب آبی آسمان می رسم من تو را دوست دارم از همین نقطه ی خاکی تا عرش دوستت دارم از زمین تا به خدا... بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون می سپارمش بهت میرم تمام تار و پودمو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو کسی بیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو بهش بگه دوسش داره بکشه نازشو خیلی بده زمونمون خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون خدا شاید این عشقی که من میگموتو نشناسی نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین کسم اونه خودم مهم نیست اما اون نذاری تنها بمونه بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم گرفت همین دیوونه بازیاش از اول چشمو گرفت . حالا که مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم بیا به یاد اون روزا همدیگرو دعا کنیم یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشیم با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده . ای خدا حتی اگه دوسم نداره تو میتونی نزاری تنهام بزاره از زندگی خسته شده بود.... شقيقه هاش تير می کشيد .. بی تفاوت به ديوار سفيد خيره شده بود... چقدر خسته بود... از نگاهش پيدا بود. تنها اوميدانست... سوالان به این شرح می باشد : 1- جنگ 10 ساله چند سال طول کشید ؟ الف 116 سال ب- 99 سال ج- 100 سال د- 150 سال . گیلی از این سوال بدون جواب دادن عبور کرد . 2- کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته می شود ؟ الف- برزیل ب- شیلی ج- پاناما د- اکوادور . گیلی از دانش آموزان دانشگاه برای جواب دادن کمک خواست . 3- مردم روسیه در کدام ماه انقلاب اکتبر را جشن میگیرند ؟ الف- ژانویه ب- سپتامبر ج- اکتبر د- نوامبر . گیلی از خدا کمک خواست . 4- کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جرج پنجم بود ؟ الف- ادر ب- البرت ج- جورج د- مانویل . گیلی این سوال را با پرتاب سکه جواب داد . 5- نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس آرام از چه منبعی گرفته شده است ؟ الف- قناری ب- کانگرو ج- توله سگ د- موش صحرایی . گیلی از خیر یک میلیون دلار گذشت . جواب سوالات 1- جنگ 100 ساله (1453-1337 میلادی) به مدت 116 سال به درازا کشید . 2- کلاه پانامایی در کشور اکوادور ساخته می شود . 3- انقلاب اکتبر در روسیه در ماه نوامبر جشن گرفته می شود . 4- نام کوچک شاه جورج آلبرت بود (در 1936 او نام کوچک خود را تغییر داد) 5- توله سگ . در زبان اسپانیایی که در فارسی به معنی جزایر توله سگ هاست . هرگز به گیلی نخندید . مزدا ۳۲۳ قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت . این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد ، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان ، به راه خود ادامه می دادند . دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود . شلواری هم که تن دخترک بود ،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند . به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :” بفرمایید؟” . مزدا مسافری نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت ... حتما خبر دارین که در شبکه پی ام سی برنامه ای به نام امریکن آیدل پخش میشه که یه مسابقه خوانندگی بزرگ تو آمریکاست. منم براتون چند تا عکس از خواننده ی مورد علاقه م دنی گوکی میذارم. البته ماله فصل قبله و اون فصل با انتخاب کریس آلن به عنوان امریکن آیدل تموم شد و فصل جدید تازه شروع شده. دنی هم نفر سوم شد. اینم از عکساش: بقیه عکسای امریکن آیدل رو در ادامه مطلب ببینید شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : بقیه در ادامه مطلب
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،
همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم




.jpg)






ادامه مطلب
با چشم های باز و نگاهی رو به آسمان
کافیست مرده باشی تا بفهمی معنی شب گریه های
دخترک شب های بی ستاره یعنی چه
باید بفهمی خستگی چه طعمی را زیر دندان هایم می آورد
باید بفهمی چرا تنهایی ؟
مینویسم که خوب نیستم
برای چیز هایی که شنیده ام بغض میکنم
نفرتم را می بلعم..اشک هایم را خاک میکنم
هراسم نیست که لب هایت را وقت مستی ببوسم
هراسم نیست که سیگارم را از لب های تو بگیرم
هراسم نیست که ببازم همه داشته هایم را
من با تنهاییم خوبم..زنده ام..شادم
من با تنهاییم تنهایم
آسمان من آبستن ستاره های پرنور و صورتیست
شب های من پر از کلاغ های کاغذیست
روزهایم را با تنهاییم معنی میکنم
حرف هایم را زیر دندان هایم میجوم
من با تنهاییم عشق بازی میکنم
تنهاییم را می ستایم
روزهایی که گذشت و شب هایی که خیس از اشک
سحر شد..شاید پروانه شدن یک خیال بود
یک خیال ساده اما دوست داشتنی
روزهای من گذشت با تنهایی من گذشت
به دنبال یک هدف
گذشت و زمان حتی نفسی تازه نکرد
گذشت و ثانیه دوید
آمدم بگویم دست هایم را بگیر
که دیدم رفته بود
قد کشیدم..
باز هم تنهایی قد کشیدم
همون روزی که توی کوچه ها با یه کوله رو دوشم زیر بارون
شعر تنهایی و میخوندم..قد کشیدم
ستاره باز هم چشمکی زد
خواستم بگویم :تنهایی من زیباست


و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم
و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم
و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم
گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا
که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم
بیا بساط قرار و گل و محبت را
دوباره دست به هم داده، روبراه کنیم
اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم
نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم
برای سرخوشی لحظه هات هم که شده
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

چقدر دوستش داشت؟ جواب اين سوال را نمی دانست اما کسی در درونش فرياد ميزد يک دنيا اما دنيا به چشمش کوچک بود...به اندازه ی تمام ثانيه هايی که با ياد او، فکر او صدای او زندگی کرده بود... اما باز هم کم بود چون همه ی آنها به نظرش به کوتاهی يک رويای شيرين بی بازگشت بود.... هر اندازه که بود.مطمئن بود که ديگر بدون او حتی نفس هم برايش سنگين خواهد بود و می دانست ديگر بی او زندگی چيزی کم دارد به رنگ عشق! 
نگاهش به جعبه ی کوچکی بود که روی ميز بود. دستش را دراز کرد جعبه را برداشت.نفسش داشت بند مي آمد. ياد يک هفته پيش افتاد که با چه شوق و ذوقی رفت و خريدش تا بدهدش يادگاری .يادگاری که با آن عشق را جاودان سازد..چه قدر زيبا بود ... درخشش نگينش توجه همه را به خود جلب ميکرد. چه قدر با خودش تمرين کرد. شب از هيجان خوابش نبرد. آخه فردا باهاش قرار داشت . صبح زود بلند شد . يک دوش گرفت. کت شلواری را که می دانست خيلي دوست دارد پوشيد. حسابی خوش تيپ کرد. جعبه را گذاشت تو جيبش. اما طاقت نياورد باز کرد و بار ديگر نگاهش کرد. چه قدر زيبا بود اما ميدانست اين زيبايی در برار آن عزيز که دلش را سال ها بود دزديده بود هيچ است.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب



ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Pichak |

